دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان دختری از جنس انتقام pdf از سارا عباسی با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
15,776

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
143,250

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
73,660

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
272,022

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
116,977

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
94,631

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (17)

دانلود رمان دختری از جنس انتقام pdf از سارا عباسی با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان سارا عباسی میباشد

موضوع رمان:عاشقانه/تخیلی

خلاصه رمان دختری از جنس انتقام

درباره دختری به نام ساراست که برای انتفام از عموش و پیدا نشدنش توسط

عموش خودشو به شکل پسرا در آورده تو یه روز یه بچه میاد پیشش و سارا اونو به

عنوان فرزندش قبول میکنه اما کی میدونه اون بچه کیه؟؟؟ چیه؟؟ اصلا بچست ؟؟؟

رمان پیشنهادی:دانلود رمان این عشقه یا هوس مسیحه زادخو

قسمت اول رمان دختری از جنس انتقام

اتفاق هایی می افته که خیلی زیباست…

انگشتان باریکش بالا آمد تا دهانش را بپوشاند تا مقداری از هیجان درونیاش را کنترل کند.

” اوه ، خدای من، این یه سورپرایز دلپذیره”

مرد چشمهایش را چرخاند و درحالیکه شور و شوق او را نادیده میگرفت،

با بیصبری آهی کشید، سپس به او نگاه کرد و گفت:

“این پیوند خانوادگی احمقانه رو فراموش کن، دختر جون من وقت ندارم تو کمک میخواستی. من اینجام که کمک کنم”

دهان ساشا با آن کلمات تحقیرآمیز باز ماند. در ذهنش تکرار کرد پیوند خانوادگی احمقانه؟

قادر به درک این نبود که چرا این عبارت به این شکل خشن بود.

این مرد پدربزرگ او بود! چرا این طور رفتار میکرد؟ او هرگز در زندگیش پدر یا مادربزرگ نداشت.

بیشتر دوران نوجوانیش را با مادرش گذرانده بود، اما این چیزی نبود که او همیشه از پدر پدرش انتظار داشت. ساشا گیج شده بود:

” شما اینجا هستید که کمکم کنید، ولی..مرد دماغش را بالا کشید و گفت:

” من نمیخوام زیاد وارد جزئیات بشم. همین قدر کافیه که بگم، تو چیزی از من میخوای و منم چیزی از تو”

او با تعجب پرسید:

” شما اینجا نیستین که منو ببینین؟” مرد با انزجار غرغری کرد و گفت:

” حتی ذرهای هم علاقه وجود نداره…

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران