دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان چشمان همیشه مست pdf از نسرین نصرینی با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
15,775

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
143,250

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
73,660

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
272,020

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
116,977

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
94,631

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود زمان غمگین عاشقانه آوای خیس (13)

دانلود رمان چشمان همیشه مست pdf از نسرین نصرینی با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان نسرین نصرینی میباشد

موضوع رمان:عاشقانه

خلاصه رمان چشمان همیشه مست

داستان درباره ی دختریه که عاشق یه پسر میشه و درست لحظه ای که میخوان بهم برسن

رمان پیشنهادی:دانلود رمان عرق سگی مسیحه زادخو

قسمت اول رمان چشمان همیشه مست

پسره ناپدید میشه و …دیگر رنگ به چهره اش نمانده بود با چشمانی همانند عروسک شیشه ای و

بی روح روی صندلی عقب اتوموبیل درست پشت سر من نشسته و متفکرانه به نقطه ای نامعلوم

چشم دوخته بود از آیینه اتوموبیل نگاهش کردم خیلی وقت بود دلم برای دیدن چشمانش تنگ شده بود

چشمانی که در تمام دنیا شبیه ترین بود به چشمان او از خیابانهای اصلی گذشتیم و

کم کم به آن جاده فرعی و دور افتاده رسیدیم جاده ای که در گذشته ای دور از آن عبور کرده بودم و

این برایم یادآور شیرین ترین خاطرات زندگی ام بود جاده ای که پس از سالها هنوز

بوی عشق میداد انگار حضورش را دوباره احساس میکردم و آن چشمان زیبا و

دوست داشتنی و آن لبخند شیرین واضح تر از همیشه در نظرم نقش بست جاده هنوز هم

خلوت و تاریک بود درست مثل گذشته درختان بلندی که دو طرف آن قرار داشت چنان روی جاده

باریک خم شده و شاخ و برگشان را درهم پیچیده بودند که انگار وارد تونلی درختی میشدیم

سماع کنار مهتاب نشسته و با نگرانی به جلو چشم دوخته بود -عجب جاده ترسناکی!

-اره درست مثل گذشته -مگر قبلا هم اینجا آمده بودید؟ آهی کشیدم و گفتم:فقط چند بار

البته قبل از ازدواج با پدرتان هیجان زده خود را جلو کشید:راست میگویید؟پس چرا تا بحال نیامدیم؟

-بخاطر پدر -بخاطر پدر!چطور؟! -خوب او دوست نداشت -چرا؟ از آیینه نگاهش کردم:قضیه اش مفصل…

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران