دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان اولین خاطره تلخ pdf از سیاوش 68 با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
15,783

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
143,255

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
73,662

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
272,029

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
116,977

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
94,631

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (9)

دانلود رمان اولین خاطره تلخ pdf از سیاوش ۶۸ با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان سیاوش ۶۸ میباشد

موضوع رمان:عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان اولین خاطره تلخ

یزدان بعد از یک ماه به زنش اعتراف می کنه که نمی تونه باهاش زندگی کنه؛

چون یک مرد کامل نیست در این بین گذشته ای وجود داره که یزدان رو از مرد بودن

خودش بیزار کرده چی باعث شده که یزدان به این حال بیفته

رمان پیشنهادی:دانلود رمان از خیانت تا عشق سیاوش ۶۸

قسمت اول رمان اولین خاطره تلخ

ﭼﻤﺪوﻧﺶ را از دوﻣﯿﻦ ﭘﻠﻪ ﻫﻢ ﭘﺎﯾﯿﻦ آورد،ﻧﻔﺲ ﻋﻤﯿﻘﯽ ﮐﺸﯿﺪ، ﺗﺎ ﺷﺎﯾﺪ ﺑﻐﺾ ﻧﺸﺴﺘﻪ ﺗﻮ ﮔﻠﻮش ﻧﺸﮑﻨﻪ

ﻣﻮﻫﺎش، ﭘﺮﯾﺸﻮن روي ﺻﻮرﺗﺶ رﯾﺨﺘﻪ ﺑﻮدﻧﺪ، اﻣﺎ، اوﻧﻘﺪر ﺧﺴﺘﻪ ﺑﻮد ﮐﻪ ﺣﺘﯽ ﺗﻮان درﺳﺖ ﮐﺮدن

ﺷﺎﻟﺶ رو ﻧﺪاﺷﺖ ﺳﻌﯽ ﮐﺮد ﺑﺎ دﺳﺖ ﭼﭙﺶ ﺷﺎﻟﺶ رو درﺳﺖ ﮐﻨﻪ ﺑﻐﺾ ﻟﻌﻨﺘﯿﺶ ﺷﮑﺴﺖ،

اﺷﮑﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ روي ﮔﻮﻧﻪ اش روون ﺷﺪه ﺑﻮدن رو ﭘﺲ زد ﭼﺸﻤﺎش ﺑﺪون اﺟﺎزه ﺳﻤﺖ ﭘﻨﺠﺮه ﻃﺒﻘﻪ

ﺳﻮم ﺳﺎﺧﺘﻤﻮن ﭼﺮﺧﯿﺪن ﻫﻨﻮز ﭼﺸﻤﺎش ﭘﯽ ﻣﺮد ﭘﺸﺖ ﭘﻨﺠﺮه ﺑﻮدن ﭘﺮده ﮐﻨﺎر رﻓﺘﻪ ﺑﻮد و

ﻣﺮدي ﺑﺎ ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺗﻠﺦ و ﺗﻬﯽ ﺑﻪ اون زل زده ﺑﻮد ﺑﺮاي اوﻟﯿﻦ ﺑﺎر ﭼﺸﻤﺎي اﯾﻦ ﻣﺮد رو اﺑﺮي دﯾﺪ

از ﻫﻤﯿﻦ ﻓﺎﺻﻠﻪ ﻫﻢ ﻣﯽ ﺗﻮﻧﺴﺖ ﻧﻢ ﭼﺸﻤﺎي ﺳﺮدش رو ﺑﺒﯿﻨﻪ “ﮐﺪام را ﺑﺎور ﮐﻨﻢ ﺗﻠﺨﯽ ﻧﮕﺎﻫﺖ را

ﯾﺎ ﻧﻢ ﭼﺸﻤﺎن اﺑﺮﯾﺖ را ﺗﻮ ﺑﮕﻮ اﺣﺴﺎﺳﺖ ﮐﻮ؟ ﭼﺮا اﯾﻦ ﻫﻤﻪ ﺗﻠﺦ ﺷﺪي ﭼﺸﻤﺎن ﺗﻬﯽ ات ﺗﺎوان

ﮐﺪام ﮔﻨﺎه ﻣﻦ ﻫﺴﺘﻦ” ﭼﻤﺪوﻧﺶ را ﺑﻪ زﻣﯿﻦ ﮔﺬاﺷﺖ دﺳﺘﺶ رو ﺑﺮاي ﺧﺪاﺣﺎﻓﻈﯽ ﺑﺎﻻ آورد

اﻣﺎ ﻣﺮد ﭘﺮده رو ﮐﺸﯿﺪ، ﻣﺤﻮ ﺷﺪ ﺣﺒﺎب ﺑﻮد و ﺷﮑﺴﺖ آﺗﺶ ﺑﻮد و ﺧﺎﻣﻮش ﺷﺪ آب ﺑﻮد و ﯾﺦ زد

دﺳﺘﻪ ﭼﻤﺪون رو ﺗﻮ دﺳﺘﺶ ﺟﺎﺑﻪ ﺟﺎ ﮐﺮد ﻧﮕﺎﻫﯽ ﺑﻪ اول ﺧﯿﺎﺑﻮن ﮐﺮد زﯾﺮ ﻟﺐ زﻣﺰﻣﻪ ﮐﺮد:

“ﭘﯿﺶ ﺑﻪ ﺳﻮي ﻣﺮگ زﻧﺪﮔﯽ ﺑﺪون او ﯾﻌﻨﯽ ﻣﺮگ” ﺑﺎز ﻫﻢ ﭼﺸﻤﺎش ﻧﮕﺎﻫﺸﻮن رو ﺳﻤﺖ ﭘﻨﺠﺮه دزدﯾﺪن

اﻣﺎ اﯾﻦ ﺑﺎر خبری از

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران