دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد pdf از آیه با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
یکشنبه ۶ مهر ۱۳۹۹
15,777

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
143,251

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
73,660

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
272,025

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
116,977

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
94,631

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (21)

دانلود رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد pdf از آیه با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان آیه میباشد

موضوع رمان:عاشقانه/هیجانی/طنز

خلاصه رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد

یه وقتایی از در و دیوار میباره زمین و زمان میخواد دنیا باشه و تو نباشی

به قول دودکش همه چی دست به دست هم میده و تو میری تو امپاس شدید

شده دیگه نگو نه ؟؟اگه شده پس میتونی خودتو جای شخصیت اول رمانمون بذاری

کیشکا احسانیا ملقب به هانا خرخون !کسی که مدام یه بدبختی بامزه جلوش قد علم میکنه

ولی هانا اون قدر گیجه که به همه چیزای اطرافش به چشم جوک نگاه میکنه

رمان پیشنهادی:دانلود رمان لپ های خیس و صورتی آیه

قسمت اول رمان قلب مشترک مورد نظر خاموش می باشد

دفترچه رو گرفتم دور و با چشمای ريز کرده يه نگاهي بهش کردم .

چه خط خطي های خوشگلي اگه مشکلي تو مرز نداشته باشه و برسه پاريس

حتما جای موناليزا رو تو موزه لوور ميگيره .موناليزا حواست باشه که هووت داره مياد

پاريس داشتم تا پای قربوني کردن خودم برای شاهکار هنريم ميرفتم که متوجه شدم

يکي کنارم روی نيمکت پارک نشست …. برگشتم نگاهش کردم يه پسره بود ..

خوب من که پارکو نخريده بودم پس گذاشتم اونم بشينه …. دوباره مشغول نقاشي کشيدن

توی دفترچه ام شدم و همزمان به ساعتم هم نگاه کردم .باز اين دير کرد!….

متوجه شدم داره نزديکم ميشه با منگي نگاهش کردم که يعني چي ميخوای ؟

دستشو گذاشت رو نيمکت که سريع برش داشت و رو هوا تکونش داد

عاقبت افتاب مرداد همين ميشه ديگه و البته عاقبت چشم چروني يه ليدی محترم .

سعي کردم نخندم که سبک نباشم ….از بس که ماه و خانمم ….فدام شيد ! صداش دراومد

:افتخار اشنايي ميدين؟ با انگشت اشاره به خودم اشاره کردم که  مات و و مبهوت …

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران