دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان سکوت یخ زده pdf از مهسا شیخ مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
پنج شنبه ۲۳ مرداد ۱۳۹۹
119,636

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
90,998

دانلود

دانلود رمان آنلاین کابوس‌ نامشروع‌ ارباب از مسیحه زادخو pdf
کابوس نامشروع ارباب
65,393

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
243,962

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
105,787

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
86,044

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (19)

دانلود رمان سکوت یخ زده pdf از مهسا شیخ مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان مهسا شیخ میباشد

موضوع رمان: عاشقانه/جنایی

خلاصه رمان سکوت یخ زده

ن سکوت یخ‌زده درمورد دو گروه حق و باطل است که سعی در شکست یکدیگر دارند.

گروهی که افراد آن مدت‌هاست به سکوت دچار شده‌اند. نیروی پلیس سعی دارند خیلی

زیرکانه گره‌های عجیبی که از یک باند بزرگ خلافکار به دست آورده را باز کند….

رمان پیشنهادی:دانلود رمان تلاطم ندا نیکخواه

قسمت اول رمان سکوت یخ زده

روی تختم دراز کشیده بودم و به این ماموریت فکر میکردم. تا حاال تو هر ماموریتی

بودم خیلی خوب انجامش داده بودم ولی این لعنتی شش ماه وقتم رو گرفته بود.

دیگه مخم هنگ کرده بود.

یهو در اتاق باز شد و دستیارم داخل اتاق شد. از اینکه کسی بدون در زدن بیاد تو

اتاقم متنفر بودم؛ برای همین اعصابم داغون شد و باعث شد لحنم تند بشه:

مگه اومدی طویله؟

آرین: ببخشید ولی یه کار مهم پیش اومده.

بیخیال سیگارم رو روشن کردم و گفتم:

بگو.

آرین: بارمون تو گمرک گیر کردهمن موندم این که عرضهی یه کاره ساده رو نداره چرا خالفکار شده؟ از اولش هم

خودم باید سراغ بار میرفتم؛ اگه بارمون تو گمرک گیر میکرد ک ل سابقم خراب

میشد. با عصبانیت سیگارم رو روی پارکت قهوهای اتاق پرت کردم و بلند شدم و

داد زدم:

یعنی اینقدر بی عرضهای؟ یه کاره ساده هم نمیتونی انجام بدی؟

من هرکاری تونستم کردم.

با خشم بهش گفتم:

آره میدونم دختر بازی هم شد هرکاری؟

آرین سرشو انداخت پایین داد زدم:

گمشو بیرون.

وقتی آرین رفت روی تخت نشستم و سرم رو بین دستهام گرفتم. موندم چه

مر گم بوده که تو این شغل اومدم تا با هزار تا خالفکار سر و کله بزنم.

بیستو هفت سالمه ولی به خاطر ماموریتهای …

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران
    • چنانچه اختلالی در دانلود و یا اشکالی در نگارش مطلب وجود دارد در این قسمت اطلاع دهید.
    • از درج نظرات بی ربط و توهین آمیز جدا خودداری کنید.
    • نظرات پس از یک الی هشت ساعت تایید میشوند.