دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان عشق تصادفی pdf از زهرا ثابت فر با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
جمعه ۴ مهر ۱۳۹۹
15,190

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
142,520

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
73,403

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
271,138

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
116,598

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
94,355

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (9)

دانلود رمان عشق تصادفی pdf از زهرا ثابت فر با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان زهرا ثابت فر میباشد

موضوع رمان: عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان عشق تصادفی

دختری شیطون و پسری مغرور، رها تک فرزند

خانواده که اتفاقی بارادوین اشنا میشه و طی اتفاقاتی مجبورمیشن

که….

رمان پیشنهادی:دانلود رمان اشک اقیانوس فائزه قاسمی

قسمت اول رمان عشق تصادفی

سارا:سالم و درد دختره یه بیشعور احمق االغ آخه بوزینه تو نمیگی

منو معطل میکنی یکی میاد این خانم خوشگلرو میدزده اصال تا االن…

حرفشو قطع کردم چخبرته بابا یکم به اون فک صاحب مردت

استراحت بده ترکید

حاالهم وقت غرغر کردن نیس بریم که حسابی دیرمون شده. رسیدیم

دانشگاه سارا االن کالس داشت ولی من یک ساعت دیگه داشتم

براخودم دور میزدم که باز این اجل معلق جلو چشام سبز شد یک پسره

سوسول بچه ننه که شلوارشو نمیتونست بکشه باال

سالم رها جون خوبی؟

مرض رها جون مگه من دختر خالتم که منو به اسم صدا میکنی

هول شدنش به وضوح مشخص بود آخی فک کنم بچم خودشو خیس

کرد
قصد جسارت نداشتم فقط خواستم که بیشتر باهم آشنا بشیم ،میشه

خواهش کنم بیای بریم کافه بغل دانشگاه؟

از دستش کالفه شدم

پوووف نخیر نمیشه بنده کالس دارم روز خوش

کالس سارا تموم شد با هم رفتیم تا یه چیزی بخوریم

بچه هارو از دور دیدم که برامون دست تکون دادن

بیا بریم پیش الینا

با سارا رفتیم طرفشون بعد سالم کردن و کلی مسخره بازی داشتیم

کیک میخوردیم که، یهو الینا سوتی زد گفت بچه ها میگم میز مشت

سرو یه نگاه بندازین

برگشتم چهار تا پسر قیافه هاشون بد نبود اما یکیشون چشماش لعنتی

چشماش چه جیگری بود

وقتی دید دارم نگاهش میکنم یه پوزخند زد و روشو برگردوند

بیییششععوررر پسره احمق از خود راضی

الهی که چشات از کاسه درآد نکبت

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران