دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان دختر خون بس جلد دوم pdf از فاطمه با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹
25,673

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
156,533

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
78,478

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
287,309

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
124,055

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
99,668

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (25)

دانلود رمان دختر خون بس جلد دوم pdf از فاطمه با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان فاطمه یباشد

موضوع رمان: اجتماعی/عاشقانه

خلاصه رمان دختر خون بس جلد دوم

راجب دختری به نام فاطمه که به علت دعوایی به بین دوخونواده

مجبور میشه خون بس شه و زن کیارش میشه

کیارش پسری مغرور و خودخواه بداخلاق شیطون زورگو

فاطمه٬دختری معصوم و مظلوم صاف بی ریا و پاکدل و..

فاطمه زندگی پر از فراز و نشیب داره و با این سن

کمش مجبور به رابطه های خشن کیارش میشه و.

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان جام عقیق مرضیه یگانه

قسمت اول رمان دختر خون بس جلد دوم

کیارش رسید بهم در رو کامل باز کرد که عرشیا تو چهار چوب در کامل نمایان شد

دلم می خواست مثل اون موقعه ها که از ماموریت میومد جیغ بزنم وبپرم بغلش

از قیافه کیارش معلوم بود که نمی شناسه منتظره یه عکس العمل از منه منم انگار خشکم زده بود

قدرت هیچ کاری رو نداشتم

یهو به خودم اومدم نمی دونم چه جوری خودمو تو بغل بهترین وخشن ترین برادر دنیا جا کردم

نمی دونستم از خوشحالی گریه کنم یا بخندم اما چرا بغلش انقدر سرد بود چرا مثل قبل دستاش دور

کمرم حلقه نشد

چرا منو دور خودش نچرخوند چرا صدای از درنیومد اصال چرا اینجوری شده خودمو عقب کشیدم و

به چشمای همیشه یخیش نگاه گردم ولی چرا انقدر خشک چرا نمی خنده چرا خنثی داره نگام

میکنه من: داداش؟

عرشیا: هیس !!! نمی دونم چرا فقط اومدم ببینم حال روزت چه جوریه مثل اینکه خوبه خوبه

بعد این حرف به کیارش اشاره کرد

عرشیا: فقط بقیه رو از پا در آوردی همین مگه نه من:ن نه به خدا داداش تو بیا توعرشیا:

نیومدم خونت مهمونی فقط یه خبرای به گوشم رسید اومدم ببینم درستن یانه که گه …

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

نظرات کاربران