دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان زندگی یک لیلی pdf از زهره دهنوی با لینک مستقیم برای اندروید و کامپیوتر و PDF

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
سه شنبه ۲۹ مهر ۱۳۹۹
25,668

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
156,524

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
78,477

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
287,300

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
124,053

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
99,668

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (7)

دانلود رمان زندگی یک لیلی pdf از زهره دهنوی با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

نویسنده این رمان زهره دهنوی میباشد

موضوع رمان: عاشقانه/اجتماعی

خلاصه رمان زندگی یک لیلی

رمان زندگی یک لیلی بانوی داستان من ماشین گران قیمت زیر پایش نیست

بانوی داستان من غروری از جنس غیرت داردـ…

بانوی داستان من سردی و گرمی روزگار را چشیده

 بانوی داستان من از هر مردی مرد تراست و درپی

تمام زنانگی هایش مردی به تمام معناست نام این زن لیلی ست .

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان عشق و جزا

دانلود رمان ازدواج ممنوع زهره دهنوی

قسمت اول رمان زندگی یک لیلی

.بسم اللهی گفتم و کفشام رو پوشیدم لیدا با بی قراری گفت:آبجی باز کجا میری میری

مغازه ی مش عباس کار،کنی ؟؟

لبخندی به روش زدم و درحالی که لپش رو میکشیدم گفتم:برو خواهر من آماده شو که

مکتب خونه ات دیر نشه از امتحانت نمونی ها

سری تکون داد وگفت:خب آبجی تو بگو کجا میری منم میرم آماده میشم دیگه

نفسم رو فوت کردم وگفتم؛برآدم فضول صلوات آره دیه کجا میخام برم پ ؟ کار بهتر

سراغ داری بگو تا برم همونجا

لیدا با ناراحتی گفت:لهراسب گفته اگه بری اونجا یه فصل کتکت میزنهبا اخم گفتم؛

تو از اون الشخور میترسی ؟بعدش اونو سننه اگه عرضه داشت که میرفت

یه کار آبرومندی پیدا میکرد لقمه ی حروم نمیاورد سرسفره اون لیال رو هم حروم خور کنه

و به اون وضع گندش بکشونه تو رو هم من با چنگ ودندون هواتو داشتم شیرفهم

شدی نفهمم دور و بر اون دوتا پلکیدی که کالمون میره تو هم ها .

سری تکون داد وگفت:باشه آبجی مواظب خودت باش

به خواهر کوچیک تر از خودم نیگا کردم که با بغض این حرف رو زد سرمو إنداختم پایین و

گفتم:یاعلی من رفتم

ازخونه خارج شدم و سرمو… إنداختم پایین حوصله ی ….

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران