دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان ارثیه مامان بزرگ pdf از فاطیما با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹
38,324

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
179,512

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
84,674

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
307,181

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
133,341

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
106,042

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (11)

دانلود رمان ارثیه مامان بزرگ pdf از فاطیما با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

  نویسنده این رمان فاطیما میباشد

موضوع رمان : عاشقانه/هیجانی/طنز

خلاصه رمان ارثیه مامان بزرگ

دختری پر از شیطنت و آتیش پاره که برای ادا کردن نذر مامان بزرگش

مجبور می‌شه به سفر حج بره و چون ورود دخترای مجرد به عربستان ممنوعه

تن به ازدواج موقت و صوری میده اون هم با سید محمدیاسین حسینی هم

کاروانی مذهبی و غیرتیش

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان عشق یخ زده

قسمت اول رمان ارثیه مامان بزرگ

یک بعد از ظهر خنک پاییزی است، نسیم مالیمی

گه گاه میوزد و برگ درختان زرد را میرقصاند

پراید عزیزم را در یک کوچه خلوت پارک میکنم

هنوز قسط آخرش را ندادهام و حاال حاال ها باید

توی باشگاه کار کنم تا پولم کفاف اقساط ماهیانهاش را

بدهد
آخرین نگاهم را به آینه میاندازم صورتم بدون آرایش

در میان آن مقنعه سرمهای شبیه دختر بچه های

دبیرستانی شده

با وجود چهره بچگانه و معصومی که دارم نگاه تخس و

پر شیطنتم فریاد میزند، در پس این نقاب چه

عجوبهای نهفته است

چتری هایم را داخل مقنعه میفرستم و

به سمت دفتر حاجآقا گام بر میدارم

دفترش طبقه سوم یک ساختمان قدیمی

وسط خیابانی شلوغ و پر رفت و آمد است

ساختمان فاقد آسانسور است و من باید

حدود چهل بله را پشت سر بگذارم تا برسم

زیر لب به فاتحهای به روح مامان بزرگ و ارثیهی

دردسرسازش میفرستم و به گام هایم سرعت

میبخشم

هر مادربزرگی ارثیه ملک امالک برای نوهاش

جا میگذاشت، آن خدا بیامرز اعمالش را روی کوله بار

ما گذاشت، آن هم چه عملی

کاش این زبان دو متریام حریف بابا و مامان میشد

تا حداقل به جای من شیرین قبول مسئولیت

میکرد

جلوی دفتر حاجی میایستم، قبل از فشردن زنگ نفس عمیقی میکشم

لحظاتی بعد در باز..

Like1Diss0

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران