دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان سلبریتی مغرور pdf از فاطمه رنجبر با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
جمعه ۷ آذر ۱۳۹۹
38,321

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
179,501

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
84,673

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
307,174

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
133,338

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
106,038

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (23)

دانلود رمان سلبریتی مغرور pdf از فاطمه رنجبر با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

  نویسنده این رمان فاطمه رنجبر میباشد

موضوع رمان : عاشقانه

خلاصه رمان سلبریتی مغرور

قصه ی دختری که بخاطر عشق به یه پسر از خانواده طرد میشه البته

دخترمون یکم تخس و لجبازه فقط از روی رو کم کنی از خونه میره و از رو

لجبازی چند سالی رو از خانواده دور می مونه تا اینکه میفهمه انتخابی

که کرد اشتباه بود پسر قصه بهش خیانت می کنه اونم با نزدیک ترین دوستش

از اینجا به بعد داستان یه چیزهایی رو میشه و یه اتفاق های عجیب میفته…

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان آب و آتش فاطمه رنجبر

قسمت اول رمان سلبریتی مغرور

چشم هام رو بستم و نفسی عمیقی کشیدم لبخند روی

لب هام نشست گل و شیرینی که خریده بودم رو

گرفتم از ماشین پیاده شدم و برای اولین بار دوست

داشتم سوپرایزش کنم خیلی دوست داشتم بببینم از

خبرم چه حالی بهش دست میده آروم در حیاط رو باز کردم و بی سرو صدا

داخل رفتم فاصله حیاط تا خونه رو بدون هیچ سر و صدایی

طی کردم سرم رو به در چسبوندم هیچ صدایی به گوشم

نخورد لبخندم پررنگ تر شد آروم در رو باز کردم و

تو خونه رفتم استرس تموم وجودم رو به لرزش در

آورده بود و دستام به شدت می لرزید

آهسته سمت اتاقش قدم برداشتم در اتاق نیمه باز بود

لبخند زدم و دستم رو روی دستگیره در گذاشتم تا

خواستم در رو باز کنم با صدایی که شنیدم دستم به

روی دستگیره خشک شدحتی لبخندمم از رو لبام پر

کشید

نیازی نبود سرم را به در بچسبونم صدای خنده هاشون

وقربون صدقه هاشون واضح به گوش می رسید از

الی در نیمه باز شده همه چیز را می شد دید لرزش

دستام بیشتر شد چشم ..

Like0Diss0

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران