دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان ویناسه pdf از امیدرضا پاکطینت با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹
62,312

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
211,243

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
96,471

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
342,168

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
147,386

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
117,882

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (24)

دانلود رمان ویناسه pdf از امیدرضا پاکطینت با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

  نویسنده این رمان امیدرضا پاکطینت میباشد

موضوع رمان : معمایی

خلاصه رمان ویناسه

پیرمرد درحالیکه آخرین لحظات زندگی خود را پشتسر میگذاشت

با جام کوچکی در دست، همراه با آخرین کامهای

سیگارش، خود را در آینهی تمام قدیِ اتاق مجللش

نگاه میکرد و به این میاندیشید که در طول زندگی

پرفرازونشیبش، چه کارهایی را انجام داده است.

چهره به اکنافش چرخاند، دستانش را باز کرد، چرخی به دور خود زد و گفت:

– روزگارت را ببین. چقدر پول انباشته کردی؛ لیک کنون

آنقدر تنها و بیکَس هستی که حتی دشمنی نداری که تو

را در خلوت شب، آرام و بیسروصدا بِکُشد.

جامش را کنار گذاشت و اسلحهی کوچکی که همواره بههمراه

داشت را برداشت. در آینه خود را میدید. از چشمانش

اشک میآمد، دستانش رعشهوار جنبش مینمودند و کلمی در ذهنش میپیچید و پایا میگفت:

– لعنت به تو! خودت را بکش. ماشه را بکش.

پس ترسان، اسلحه را به روی سر خود گذاشت و فریاد برآورد:

– لعنت به من!

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان گره سرنوشت

قسمت اول رمان ویناسه

در آن لحظه باید تمام خانه پُر میشد از صدایِ شلیک اسلحه

ولی ناگهان زمان متوقف شد و مرد از حرکت باز ایستاد.

درحالیکه اسلحه بر روی سرش رقـ*ـصگردانی میکرد، در جای خود میخکوب شده بود.

راکدی به مانند کویری بایر، تن مرد را به چنگ گرفت

لیکن در هوشیاری همهچیز را نظارهگر بود، پس دیدگانش

مشاهده کرد.

ناگهان چشمی از تاریکی برخاست.

قطرات خون بر زمین ریخته شدند. دستی کشیده بر زمین که

مرگ را بر دوش خویش حمل میساخت، خود را از

میان سایهها بهبیرون کشاند و از پشتِ دیوارِ خانه با قدی بلند و

قامتی راست، به مرتبهی ظهور رسید؛ مردی عظیم..

Like1Diss0

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

نظرات کاربران