دانلود رمان و آهنگ قدیمی

دانلود رمان لحظه های بی تبسم pdf از shaghayegh79 با لینک مستقیم

رسانه اوای خیس در ستاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثبت و مجاز میباشد
یکشنبه ۵ بهمن ۱۳۹۹
62,324

دانلود

دانلود رمان نُت های هوس از مسیحه زادخو (فایل pdf) با لینک مستقیم
رمان نت های هوس !
211,253

دانلود

دانلود رمان خط و نشان pdf از مسیحه زادخو لینک مستقیم
خط و نشان - مسیحه
96,474

دانلود

دانلود رمان اربابی در ایران قدیم از مسیحه زادخو
رمان اربابی از مسیحه
342,174

دانلود

دانلود رمان عرق سگی از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان عرق سگی - مسیحه
147,390

دانلود

دانلود رمان شوکران هوس از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
رمان شوکران هوس
117,890

دانلود

دانلود جلد دوم رمان این عشقه یا هوس؟ pdf از مسیحه زادخو با لینک مستقیم
جلد دوم رمان این عشقه یا هوس
دانلود رمان غمگین عاشقانه آوای خیس (23)

دانلود رمان لحظه های بی تبسم pdf از shaghayegh79 با لینک مستقیم

برای اندروید و کامپیوتر و PDF

  نویسنده این رمان shaghayegh79 میباشد

موضوع رمان : عاشقانه/تراژدی/اجتماعی

خلاصه رمان لحظه های بی تبسم

تبسم دختری‌ست که غافل از افکار دسیسه چینی که پیرامونش وجود دارد، برگزیده می‌شود

تا بازیچه سرنوشت شود؛ تا اینکه زمانی می‌رسد که تبسم

بین دوراهی عقل و احساس سردرگم می‌شود..

رمان پیشنهادی:

دانلود رمان نت موسیقی عشق

قسمت اول رمان لحظه های بی تبسم

پارتی از آینده
به من نگو رفیق. تو از صدتا دشمن، دشمن تری برام .

تیرداد! به حرفم گوش بده. مجبور شدم لعنتی، مجبور .

از شدت عصبانیت، نفسهایش تند شده بود و قفسه ی سـینهاش، مدام باال و پایین میرفت از .

پیشانیاش قطره قطره عرق میریخت و گونههایش همچون گلولههای آتشین شده بودند. با چشمان

به خون نشسته به فرد روبرویش خیره شد .

خفه شو! هیچی نگو پست فطرت. من فکر میكردم رفیقمی، داداشمی ولی اشتباه كردم. پ از شت نه،

از جلو بهم خنجر زدی نامرد .

فایده نداشت. هر چه تالش میكرد تا بی تقصیریاش را اثبات كند، فایده نداشت .

نفس عمیقی كشید تا كلمات را پیدا كند اما موفق نشد. ترسیده بود! مرد بود از اما شدت تر س،

دستانش میلرزید و نفسهایش به شماره افتاده بود

من كاری نکردم. یعنی آسیبی نرسوند بهش. چرا…

دیگه چیکار میخواستی كنی؟ هان؟

طاقتش لبریز شد و سمتش حمله ك رد. مشت محکمی به صورتش زد و او را هل داد. برای اولین ارب

بود كه باهم گالویز میشدند! دخترک ترسیده و گیج شده، تنها تماشایشان می كرد. نمیدانست چه

كار كند. كسی آن اطراف نبود. تا به خود آمد، جسم غرق شده در خون یکی از آن دو را دید. باورش

نمیشد… این امکان نداشت !

آرام چشمانش را گشود .

ساعت دیواری اتاقش، پنج صبح را نشان میداد. عرق كرده بود و موهای لـختش به ..

Like2Diss1

حقوق ناشران

چنانچه صاحب اثر رمان هستید و مایل حذف رمان خود از وبسایت هستید .

میتوانید به شماره 09100544020 در واتساپ پیام بدید.

برچسب ها

این مطلب بدون برچسب می باشد.

نظرات کاربران